درطی یکی دو ماه اخیرهرگاه نگارنده به رسم دلسوزی از عواقب انحراف جنبش به وسیله شعارهای انحرافی توسط گروهی از مردم اشاره کرده است با واکنش های گوناگونی از سوی خوانندگان مواجه شد که غالبا عکس العمل های منفی را شامل می شد.
این مسئله مرا واداشت تاتوضیح وتحلیل و موشکافی این مسئله را بدانسان ضروری بدانم که هم گامی درجهت شفاف سازی هرچه بیشتر اهداف و رویکردها برداریم وهم احتمال دوگانگی و انشقاق به وسیله همین عاملین کوچک دراین حرکت مدنی، احساس تکلیفی را بردوش اینجانب نهاد تا قلم برداشته،چند سطری در باب آن بنویسم.
طی این هفتاد روز اخیر ،حضور باشکوه و اعتراضی مردمی را به دو مناسبت روزقدس و روزسیزدهم آبان شاهد بودیم . حضوری چشم گیر که هرچند با سرکوب حامیان دولت کودتا مواجه شد اما مشارکت مردم معترض برای احقاق حقوق انسانی و طبیعی شان ومبارزه با ظلم وریشه کن کردن مشرکان توحیدی را در بر داشت.
حماسه حضور با عظمت مدافعین جامعه مدنی که نمایانگر حرکتی وسیع با محوریت حق طلبانه ، اصلاح طلبانه و انقلابی برای اجرای تمامی ارکان و موازین حقوق بشر بود.
ازاین شرکت در تجمعات می توان به عنوان یکی از نمونه های کوچک حرکت های مدنی برای بروز اعتراض و انتقاد و درنهایت با رسیدگی به خواست ها و مشکلات ، برون رفت از وضعیت ناخوشایند کنونی را نام برد.
در واقع این حرکت روزنه های تنفس رادر جامعه به شکل تجمع اعتراض آمیز ،شعار ماهستیم را بار دیگر متبلور ساخت و برهمگان اثبات نمود .
از دیدگاه متفکران و اندیشمندان یکی از وجوه قابل بحث این حرکت های انتقادی و اعتراضی جنبه عینی و محسوس آن است؛ عینی و محسوس و برگرفته از واکنش های دموکراسی خواه برای اجرای نمایش حضور و نوعی قدرت نمایی به مسئولین حاکم.
از دلایل وقوع واکنش های مدنی به شکل اعتراض می توان به افزایش فشارها و تاکید بر بسته بودن فضاو خفقان سیاسی و اجتماعی و مسدود کردن راه های ابراز انتقادات به عنوان ریه های تنفسی یک جامعه از سوی دولت و سران نظام نام برد؛ وقتی مردم احساس کنند که به صورت معمول و عادی نمی تواننداز خواستها و حقوق طبیعی شان دفاع کنند و مخالفت خود را با وضع موجود اعلام دارند دست به حرکت اما این بار درغالب حضور انقلابی و هماهنگ با مناسبت های مختلف به شکل تظاهرات می زنند.
جای شکرش باقی است که در کشور اسلامی ما در متن قانون اساسی این تجمعات مطابق با اصل ۲۷ قانون اساسی امری طبیعی وچه بسابرای حرکت در روند صعودی کشور امری لازم و ضروری است.
عمل نادرست سران حکومتی منجربه عکس العمل مردم در قبال کاستی ها و درادامه بیان اعتراضات به شکل گسترده و انتظار درقبال پاسخگویی مسئولان می شود .
هرحرکت جمعی در قبال تغییر یا اصلاح زیربنایی جامعه انجام می گیرد،معمولا هدف مشترکی داردکه اجزا و وسایل را برای رسیدن به آن هدف واحدپیوند می زند .
وهمه چیز رادر راستای نزدیکی به آن هدف به حرکت در می آورد.
یک جمع کثیری که متحدانه برای یک هدف کلی فرضا مثبت امیدوارانه برای پایان زمستان گام بر می دارند .
جمع عدیدی که غالبا طیف آگاه و روشنفکر را تشکیل می دهند و آینده خود و کشور و دین و مال و ناموسشان را در آینده ای نه چندان دور در معرض نابودی می بینند و احساس خطر کرده ، حاضرند برای رسیدن به همان هدف مشترک سختی های فراوانی را متحمل شوند و برای رسیدن به مقصد غایی بهای خون بپردازند ویاران حقیقی را ازنظر کیفی تشکیل می دهند و با موج آفرینی وتلقین شعار "ما هستیم و می توانیم"قشر محروم و فقیر جامعه را که در دام روبه صفتان افتاده در جهل و نا آگاهی خود قوطه ور بوده ، از اینکه از حیث دنیوی و هم معنوی چه قدر محروم اند بی اطلاع اند و افیونی بهتر از دین نیافته تا توجیه دردهایشان کنندو زندگی اسف بار خود را به آخر رسانند، چون این فقر و کاستی را احساس نکرده اند،والقای این احساس و این تفکر که نیستی و حقارت ، با وجود خود انسان و قدرت وجودی و عقلی او به پایان خواهد رسید، با همان موج خواستن و توانستن به یک کنش دعوت و این پیام را وسیع و وسیع تر می کنندکه با هم دلی و یکرنگی و با خلوص و ایمان در راه خدا به جای انتظار در قبال یک حادثه ،بیاییم خود یک حماسه و اتفاق باشیم.جامعه مدنی برای رسیدن به یک پارادایم فرضا مثبت برای فردایی بهتر گام در مسیری می گذارد که جنبش را به همان هدف کلی نز دیک تر کند .اما...
اما نباید وجود مهم ترین و اصلی ترین عامل شکست و فروپاشی ،نفاق و چند رنگی غالب کنش های انقلابی و جنبش های مدنی را نادیده گرفت؛
جهل و ناآگاهی!این مهم ترین عامل توقف و سکون و درنتیجه:
بازگشت به عقب!
گاهی اوقات عامل گردهم آیی و اتحاد، مشکلات اعم از سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و به خصوص معنوی و انحراف و تداعی احساس انحراف و کجروی در قبال آنها باشد اما در اجرای اهداف تفاوت وجود داشته باشد.یعنی مردم به خاطر یک موضوع گردهم آمده اند اما هرکدام برای حل آن، اهداف مختلفی را پیش گرفته اند.
عدم تبیین و شفاف سازی درست در قبال هدف واحد و بی اطلاعی از مانیفست های رهبران که ماحصل عدم تامل و تفکر در قبال این فرامین می باشد و رسالت هاو مطلق گرایی های نادرست، تاکید بردر دست گیری رهبری به کمک طیف انتلکتوئل و تکرار جمله "روشنفکرها می دانند پس رهبری به دست آنها سپرده شود"و نادیده گرفتن قشر عوام وپیشرفت آنان و عدم توجه به بروز روشنگری در آنها،و عدم مقابله با طیف های منحرف وسودجو که از آب گل آلود ماهی می گیرند و با اهداف مغرضانه و شخصی یکی از مهم ترین عوامل شکست کل مجموعه را سبب می شوند وووشاید یکی از دلایل نفاق و تبدیل حرکت اصیل و انقلابی به یک روند انحرافی و رفتارهای علت گونه باشد!
بازمی گردیم به جریان جنبش راه سبزامید.یک جنبش برخواسته از مردم برای تحقق یک هدف اولیه مثبت!
نیروهایی از جنس مردم، متعهد و معتقد به نظام وانقلاب و جریان های موسوم به نیروهای خط امام با کمک حرکت مردمی به عنوان بازوان قدرتمند مدنی رهبریت جنبش را به دست دارند.
ملاک های موجود درهدف ،مواردی را شامل می شود که اکثریت مردم طیف دوم خردادی ها و حامیان و هواداران جناح چپ موسوم به جناح دموکرتیک اصلاح طلبان ایران و اصولگرایان و حامیان راستین جناح محافظه کار موسوم به جناح راست را نیز دربرمی گیرد.
این طیف وسیع از چند طبقه تشکیل شده:۱.روشنفکران وخواص۲.ظاهرگرایان و عوام۳.آرای خاموش(که ممکن است بخشی از خواص و بخشی از عوام را شامل شود!)۴. ...
روشنفکران وخواص به درستی می دانند که هدف چیست و چه راهی را برای رسیدن به آن هدف منطقی و عقلانی و اندیشمندانه باید درپیش گرفت .مانیفست هایی که از رهبران جنبش برای مردم بیان می شود خود گواه آن است که روشنفکران اهدافی اصولی، شعارهایی اصولی و پارادایم های مشخصی دارند و جنبش را به درستی هدایت و رهبری می کنند! اهداف و رویکردها کاملا واضح و مبرهن است و جای هیچ گونه چون وچرایی را باقی البته به صورت صوری ونه ذاتی نمی گذارد!
اما از آنجایی که برسر راه هر کنش مثبتی همیشه موانع درونی وبیرونی متعددی وجود دارد فلذا نقش ظاهرگرایان و عوام از همه جا بی خبر و هدایت آنان توسط گرو ه های خاموش و اپوزیسیون های منزوی را به هیچ وجه نمی توان نادیده گرفت!
اما طیف روشنفکر و نخبه نیز در هموار کردن راه سوء استفاده گران بی تقصیر نیستند!
رسالت حرکت فقط با رو شنفکر، آفتی است که امروزه به جان اغلب جنبش هاونهضت ها افتاده است!
اینکه بگوییم روشنفکر حرکت کند،عوام به دنبالش خواهدآمد یا حرکت باید منوط به نخبگان و اندیشمندان باشد یا...همه و همه زمینه را برای تسخیر افکار جاهلان برای انحراف به جهت مقاصد آماده می کند.
پروژه روشنفکر سازی عوام می توانددر ریشه کن کردن این بدعت مفید باشد!وقتی اینجانب یکی از دوستان وبلاگ نویس را به خاطر به کارگیری جمله "ملت آگاه و شجاع ایرانی در فلان تجمع شرکت خواهند کرد"مورد سرزنش قرار دادم به خاطر همین مسئله بود.ماباید تکلیف خود را روشن کنیم و با شفاف سازی اهداف و تحلیل ها و تفسیر های گوناگون به یک نتیجه واحد برسیم!
ازجمله اولین نمودهای بروز کژراهه ها می توانداز یک شعار انحرافی یا تداوم یک اشتباه ساده آغاز شود!
دوست عزیزم سیده مریم مصطفوی چند صباحی پیش پستی با محوریت تبیین اصول و مبانی اصلاحات و جنبش سبز و تاکید برخط و مشی های اصیل با عنوان"خودتان را به سبزها نچسبانید!"در اختیارخوانندگان گذاشته بود که در آن انتقادی صریح برعملکرد نادرست و انحرافی اپوزیسیون سلطنت طلب در خارج از کشور به عمل آورده بودو آشکارا دست به دفاع از آرمان های راستین جنبش سبز پرداخته و آن را چیزی مبری از اعمال نادرست سود جویان و سوء استفاده گران دانسته بود.
آری جهل در مردم رسوخ پیدا کرده است بایدهرچه زودتر مبانی مان را جدی تر و عمیق تر برای همرزمانمان روشن کنیم!دراینجا به نمونه ای از رسوخ این کژراهه ها دربین هوادار نماهای جنبش اشاره می کنم.
شعارهای نادرست و دورازتدبیر"استقلال آزادی،جمهوری ایرانی"ونه غزه نه لبنان،جانم فدای ایران"وسایر اقدامات نادرست از جمله تخریب اموال عمومی بنا به هر وسیله ای توسط قشر ناآگاه و ظاهرگرا که دیواری کوتاه تر از دیوار جنبش راه سبز امید پیدانکردندمی تواند از نشانه های این خارج شدن از کانال ،یعنی همان اصلاح طلبی برپایه اصول باشد!
حذف نام اسلامی از شعائر پای نهادن در دامی است که حامیان دولت کودتا منتظرآنند؛آنان دوست دارند ومنتظرند تا ما نام اسلامی را از شعارهایمان حذف کنیم تا دلیلی موجه برای سرکوب و منحرف و منافق خواندن جنبش پیدا کنند!آنان از اسلام چهره طالبانیش را نشان داده اند،اما ما به دنبال چهره رحمانی و عقلانیش هستیم!نبایدصورت مسئله نادرست آنان را ما با پاک کردن صورت مسئله ویا غلط دانستن آن حل کنیم! آنان دین را پوششی برای اعمال ننگینشان برگزیدند اما ما باید برای رسیدن به سعادت و حقیقت دین و رسیدن به ایمان ،آن را برگزیده و این چهره را تبلیغ کنیم!
کلمات و جملات هرکدام بارمعنایی خاصی دارند!شاید برخی اینچنین بیندیشند که عبارت ایرانی به جای اسلامی تاکید برایرانی بودن و دفاع ازایران و جمهوریت ایرانی باشد؛(که البته اینجانب کاملا با این موضوع مخالفم!)امابعد دیگر معنایی آن جایگزینی جمهوریت ایرانی به جای جمهوریت اسلامی است،در اینجا اسلام نفی و حذف می شود!
واین بعد معنای آشکارتری را نسبت به فرض اول نمایان می کندیا به روایتی دیگر کفه ترازوی معنی این شعار به سمت بعد دوم سنگین تراست !
حال باید پرسیده شود:چرا ما چهره طالبانی اسلام را که به دست مارقین نظام ارائه می شود را باید باور کنیم؟
مابایدمبادرت به مطالعه اسلامی برای شناخت فلسفه اسلامی کنیم وبه دنبال اسلام حقیقی باشیم نه اینکه دور اسلام را خط بکشیم!
آیا این جز تبیین سکولاریسم توسط یک عده از خود بیگانه به نام و با لباس مقدس جنبش سبزاست؟!
آیا این جز سوء استفاده گری برای مقاصد شخصی است؟!آیا این جز دادن بهانه برای تقویت اهرم های فشار ازسوی کودتاگران علیه ماست؟!
آنان که این خیال باطل را درسر می پرورانند که با این شعار ها و با این رفتارها می توانندچهره جنبش مقدس سبز را مخدوش کنند و این رویاهای موهوم را در اذهان فاسد خویش ساخته اند که می توانند با این اعمال نظام را برگدانند و یا با توصل به اپوزیسیون های سکولار و معاند نظام می توانند تحت لوای جنبش سبز مقاصد شوم خویش را عملی سازند و روند سازمان مجاهدین خلق را درپیش بگیرند وپس از رسیدن به قدرت تیشه به ریشه تمامی ارزش های این نظام و این نقلاب بزنند کورخوانده اند!تاما رهنوردان خط امام زنده ایم نخواهیم گذاشت جنبش سبز منحرف شود!
ماشعارمی دهیم نه غزه نه لبنان...بدون آنکه از زوایای آن باخبر باشیم!بسیار هم خرسندیم که مثلا شعارهای باکیفیت می سازیم!!البته تازمانی که یک عده مجهول الهویه و نادان که همه اینها را بازی های کودکانه ای می بینندو بدون کوچکترین آگاهی ازراهی که می روند،سبز می پوشند و آبروی سبز را می برند-همچون بسیجی نماهایی که لباس بسیجیان را می پوشند و آبروی بسیج را می برند-وجود دارند،ما به هیچ جایی نخواهیم رسید!!چرا که در آینده ای نه چندان دور چهره نفاق و چندگانگی آشکار و آشکارترخواهد شد و آن زمان است که خواهیم گفت ازماست که برماست!
دوستان در دفاع از این شعار می گویند ایران و ایرانی برای ما مهم تراست!
این روح قضیه است!
ماچه هدفی را دنبال می کنیم،آیا هدف ماجز اجرای تمامی فرامین راستین اسلام است؟آیا در اسلام همگان به یک چشم دیده نمی شوند؟آیا اسلام،قرآن و احادیث فقط برای مانوشته شده اند؟یا برای همه انسان ها با هر رنگ ونژاددر هرکجای جهان؟درست است ما باید سقف تلاش های خود رادر جهت ارتقا و پیشرفت در همه زمینه های کشور اسلامی مان ایران به انجام رسانیم! اما اگریک عده متحجر واپس گرا به نام دین با توصل به پوپولیسم دم از حمایت از مردم غزه و لبنان زدند و مملکت را رها کردند،مقصرین اصلی مردم غزه و لبنانند یا دین دارنماها؟!بدیهی است که هر عقل سلیمی گزینه دوم را انتخاب می کند!
ما به عنوان یک اومانیستِ اصلاح طلبِ حقیقت جوی انقلابی که می خواهد برای رسیدن به خدا ونزدیکی به او مجاهدانه مبارزه کند،یاشهید می شودیا آزاده، وبرای دینش ،ایمانش،کشورش و ناموسش جان برکف مخلصانه گام برمی دارد و درتصمیم خود راسخ است،معیارش تعقل ،تفکر ،منطق و دلیل است و به فرامین بزرگانش که همان مواضع انقلاب است پایبند، باید بدانیم که راهمان یکی است: "واعتصموابحبل الله جمیعا ولا تفرقوا"
درست است بایدها و نباید ها ،قید وبندها وتزریقات ایدئولوژیک نتیجه عکس می دهد،همچنان که ژان ژاک روسو می گوید:"به مردم راه نشان ندهید و تکلیف تعیین نکنید،فقط به آنان بینش ونگرشی بالا بدهید آنان خود راه های درست را تشخیص خواهند داد"واین می تواند یکی از مهم ترین رسالت های ما باشد!
رسالت روشنفکر سازی عوام به جهت جلوگیری از توقف حرکت و درنهایت
شکست !
(به قلم امیدوار)